ميرزا احمد ميرزا خداوردى
173
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
دست ندارد ، پس چطور مىآيد . خلاصه خالىذهن بوديم ، اما شما بدانيد كوچرى عنبرانى معه ملا ماموى تنگهرودى بلط را وا مىكردند و ماده گاو را هى مىنمودند كه مادهگاوه آنقدر بيايد كه ما را خسته بكند ، بلكه من قدرى بخوابم و نزديك به صبح بود ، خواب ما را برده باشد . وقتى كه بيدار شدم ، ديدم اسب من در اينجا نيست و پدرم را صدا زدم كه اسب را شما واكرده ، بردهايد در ميان باغچه بستهايد ؟ چونكه بعضى وقت ، علف اسب من تمام مىشد ، پدرم از طالار پايين مىشد ، اسب را مىبرد در ميان باغچه مىبسته و در آنجا علف بسيارى داشت و اين دفعه هم خيال من به او رسيد . پدرم گفت : من امشب از طالار پايين نيامدهام و يقين اسب را بردهاند . خلاصه پدرم پايين آمد ، ردّ اسب را ملاحظه كرديم ، ديديم اسب از بلط بيرون كرده بردهاند . اينطرف آنطرف بسيار تفحص كرديم ، مطلبى حاصل نگشت . به قرار دو سه ساعت از روز گذشته كه برادر كوچك خودم را برداشته و تفنگ خودمان به دوش خودمان گذاشته ، رفتيم به طرف ولكيج . در راه تنگهرود و در عرض راه ، ردّ اسب خودم را ديدم و شناختم و چونكه من ردّ اسب خودم را مىدانستيم ، ديديم بردهاند . به برادرم تهديد « 1 » كرديم : جلد شو بيا ! چه فايده ، برادرم ، ابراهيم ، قدرى كوچك بود ، اما در تفنگ انداختن مثل [ و ] مانند « 2 » نداشت . رفتيم در بنفشهكش « 3 » ناهار خورديم ، اما خوراك من در ته « 4 » دستمالى ، پلوى سرد مىبود و نان نبود و برادرم از راه جاهلى ، همان يك دستمال پلو را در آنجا بگذارد و به خيالش اين برسد كه من جاهلم ، بلكه در عرض راه يك نفر به من دچار بشود ، ملاحظه نمايد كه فلانى در عوض نان ، پلو با دستمال به كمر خود آويزان كرده است و به من عيب بكند . چونكه جاهل بود ، چندان نيك و بد دنيا را نديد [ ه ] بود و من هم از اين امر مستحضرى نداشتم . خيلى راه رفتيم يعنى تا الى پل پيرهزن « 5 » . برادرم گفت : احوالم بسيار خراب است و از او پرسيدم : احوال تو چرا خراب است ؟ گفت : بسيار گرسنه شدهام . گفتم : بنشين پلو بخور . گفت : پلو نيست . گفتم : پس پلو را چه كردى ؟ گفت : در همانجا پلو را فروكرده نهادم . عليهذا او را خيلى مذمّت كرده و از مذمّت چه سودى
--> ( 1 ) . در نسخه « تعهديد » . ( 2 ) . در نسخه « ماند » . ( 3 ) . شايد همان بنفشه درق از توابع كلخوران باشد . ( 4 ) . در نسخه « تهى » . ( 5 ) . جايش معلوم نشد .